عجيب شده است حال اين روز ها و روزگارم...
از غم بي كسي و دلتنگي ميان تمامي شلوغي هاي زندگي ام پناه می آورم به اين وبلاگ قديمي!
كه هر جا كم مي آورم يا زياد! ياد وبلاگ بي (يا كم ) مخاطبم مي افتم ...وبلاگي كه در ميان همه ي وبلاگ هايي كه تا الان ساخته ام وفادارتر بوده...
برنامه ي روز دختر كه تموم شد ، حرف هاي حاج آقا محمدي رو مرور كردم ! اين بار تصميم گرفتم به عمل برآرم هر ان چه كه از بر آوردم ....
نمي دونم چه خصلتي تازگي ها پيدا كردم كه مي خواهم هرچه ياد گرفتم بهره ي اجتماعي ازش بگيرم و در اجتماع(دانشگاه يا خانواده يا بسيج يا ....) به كار ببندمش! سر كلاس استاد سليماني _ كه به حق برازنده ي استادي است _ از روش هاي مدرنيزه كردن غرب هم نكته ي جذب نيرو و تربيت نيرو براي بسيج استخراج مي كردم گاهي هم ياد انقلاب فرهنگي و فرهنگستان و اينها مي افتادم......
كاش مي شد...كاش مي شد...كاش...
يه روزي، نوجوونيام! صدا و سيما وقتي تصاويري از يكي از جنايت هاي لبنان و فلسطين رو نمايش مي داد چند ساعتي گريه كردم و به رسم و مرامي كه داشتم "پنهاني" اشك ريختم
حرف حسابم اين بود كه چرا اين قدر ناتوانم كه نمي تونم حتي يه قدم براي مسلمان ها و آدم هاي بيگناه بردارم! چرا نمي تونم برم من مثل بقيه ي همون ها ، بجنگم...بجنگم و بجنگم
چه قدر خود آدم ممكنه با خود آدم فرق كنه ! حالا فقط دلم براي خودم مي سوزه كه اين قدر ناتوانم كه حتي نمي تونم گذشته ام رو جبران كنم ...20 سال از زندگي ام بر چه چيز گذشت؟!!! براي چه چيز گذشت؟!!!
دل خوشي الانم اينه كه تلاش مي كنم در راهي كه رهبرم رضاست قدم بر مي دارم، دلم به لطف خدا خوشه!كه شايد كمكم كنه حالا كه فهميدم راه كدومه و چاه كدومه! راه رو سريعتر از ديگران طي كنم
دلم مي گيره وقتي ياد فاطمه معصومي و حرفاش ميوفتم وقتي من رو آدم موفق و بزرگ ..به قول خودش كولاكي مي دونه!
خدايا تو آگاهي بر نقص هايم..كمكم كن كه بنده ي صالح و مصلحي برايت باشم .
نوشته شده توسط بیات(اهل نظر) در جمعه یکم آبان 1388
ساعت 20:33 موضوع |
لینک ثابت
آقا تو بیا ولی فقط با یک شرط...
آقا تو بیا ولی فقط با یک شرط...
از دوری تو غمین و نالان هستیم
وز کردۀ خود کمی پشیمان هستیم
اصلیت ما را تو اگر می پرسی
از کوفه ولی مقیم تهران هستیم!
------------------------------
ما لشگری از سلاح روسی داریم
در دوز و کلک رگ ونوسی داریم
هر جمعه که شد بیا که ما منتظریم
این هفته فقط نیا عروسی داریم
------------------------------
از جور زمانه ما شکایت داریم
اندازۀ کوه و صخره حاجت داریم
ما مشکلمان گرانی و بیکاریست
آقا به نبودنت که عادت داریم...
------------------------------
ما قیمت روز ارز را می دانیم
معیار بهای بورس در تهرانیم
فعلا دو سه روزیست هوا پس شده است
هر روز دعای عهد را می خوانیم
------------------------------
صد موعظه کن ولی ز تسلیم نگو
از خمس و زکات و ضرب و تقسیم نگو
آقا تو بیا ولی فقط با یک شرط...
ار آنچه که ما دوست نداریم نگو!
نوشته شده توسط بیات(اهل نظر) در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388
ساعت 13:0 موضوع |
لینک ثابت
ماسک های پرهیزتان را بزنید
که هوای روزگار آلوده است
نوشته شده توسط بیات(اهل نظر) در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388
ساعت 21:30 موضوع |
لینک ثابت
برادر و خواهر بسيجي
در كوره راه هاي پس از جنگ، از خدا بخواهيدكه بسيجي بمانيد ودر اتفاقات سياسي و معيشتي و اجتماعي ، وقتي به شما خيانت مي كنند ، مقابله به مثل نكنيد. اگر شما را تكذيب مي كنند و راه و رسم شما را ((دروغ)) مي خوانند،
دل آرام باشيد و ترديد نكنيد .
اگر تملق تان مي گويند (و معمولا طمعي دارند!) بازي نخوريد و كوتاه نياييد و به روي ناپاكان و آزمندان ، لبخند نزنيد، و اگر بد شما را مي گويند، دچار ياس و غم نشويد و احساس تنهايي و بي چيزي نكنيد
در عالم سياست و فرهنگ ، با موجودات خنثي و تفكرات ((دوجنسي)) بسياري بر مي خوريد كه ممكن است تا ابد هم نتوانيد ايشان را بشناسيد . اما اگر بتوان مراقب درستكاري خويش بود و پاي در ركاب ((اصول))ماند، چه باك كه ديگران كيستند و كه خواهند بود ! هر چند سال كه از جنگ مي گذرد، طبيعي است كه حفظ ((تفكر بسيجي ))، مساله تر خواهد شد و خطرات و آفات ، بيش از پيش، دندان خود را نشان مي دهندكم نيستند و نخواهند بود (و هيچ وقت هم كم نبوده اند ) كساني كه به تعبير فاطمه صديقه (ع)، ارزش ها را پس از مدتي از دست مي دهند و هرچه از زيبايي ها كه به مرور جذب كرده بودند، كنار مي گذارند . و به راستي با فشار در و ديوار ((طبيعت))و ملزومات زندگي ، پس نياوردن و تاب آوردن ، هنري بس بزرگ انساني است.
هنري بزرگ است كه آدمي از ((پاك ماندن)) نترسد و در مسير پاكيزگي نيز ،
از ((اقليت بودن)) بودن در برخي محيط ها ، وحشت نكند.
وقتي كساني از سر بي دردي شما را هو مي كنند وبه دليل پايبندي و التزام عملي به حرف هايي كه مي زنيد، ((ساده لوح )) مي خوانند، در دل بر آنان بگرييد و با چهره بديشان بخنديد و سلام بگوييد و بگذريد.احتملات در زندگي و در مبارزه ، هيچ وقت به صفر نمي رسند و شما همواره با آن نيروي بزرگ كه ((بسيجي ماندن ))اش مي نامند، نيازمند خواهيد بود.به امام باقر (ع) بنگريد . به روشنايي ايشان بنگريد و راهي را كه تا بدينجا آمده ايد به همان سو كه تا حال آمده ايد ادامه دهيد كه بر طريق ولايت بوده ايد و صراط مستقيم همان است كه پيموده ايد.
استاد رحيم پور ازغدي
نوشته شده توسط بیات(اهل نظر) در شنبه بیست و هفتم تیر 1388
ساعت 17:57 موضوع |
لینک ثابت
واقعا اگر زن ها به انقلاب نمي پيوستند،بدون شك اين انقلاب اتفاق نمي افتاد.
مقام معظم رهبری
نوشته شده توسط بیات(اهل نظر) در شنبه بیست و هفتم تیر 1388
ساعت 17:55 موضوع |
لینک ثابت
اَلَم يَعلَم بِأنََّ اللهَ يَرَي

آيا ندانست كه
خدا
او را مي بيند..











نوشته شده توسط بیات(اهل نظر) در دوشنبه یکم تیر 1388
ساعت 12:58 موضوع |
لینک ثابت
بسم الله الرحمن الرحيم
موتورشون رو آتيش زدند
تمام سر و صورتشون رو داغون كردند
با آجر زدند توي سر محمد
با چاغو تمام پشتش رو خط خطي كرده بودند
بي چاره دوستش _ مرتضي _ فكش از چند جا شكسته شده !هفته ي بعد هم كنكور داره!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شب ميلاد حضرت زهرا بود...محمد داداشم با دوستش داشتند از هيئت بر مي گشتند خونه كه هوس مي كنند برن ببينند توي خيابون چه خبره!از اتوبان مدرس كه داشتند رد مي شدند يه گروه صد نفره كمين مي كنند و با سنگ بهشون حمله مي كنند ...بعد هم با موتور مي خورند به پشت ترافيك
اون گروه رذل هم مي ريزند سرشون و به قصد كشت مي زنندشون
بي چاره دوست محمد؛وقتي قيافه ي محمدمون رو مي بينه كه بيني شو شكستن و صورتش پر از خونه!بيهوش مي شه
و اون نامردها هم كم نمي گذارند و با لگد مي زنند توي صورتش!
با شيشه گردن محمدمون رو مي خواستند از پشت ببرند...محمد مي گه از زنده موندن نااميد شده بودم وفقط اشهدم رو مي گفتم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چرا ؟چون ظاهرشون بچه مثبته!چون شبيه بسيجي هان!چون اون عوضي هاي توي خيابون حالشون از ريش و بچه حزب اللهي ها بهم مي خوره!
از دست خيلي ها خسته شده بودم
از خيلي ها نا اميد شده بودم
از همه ي اون هايي كه توقع دارم بفهمند ولي نمي فهمند
نمي دونم چرا چشم هاشون رو باز نمي كنند
تا كي جهالت؟
نوشته شده توسط بیات(اهل نظر) در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388
ساعت 22:59 موضوع |
لینک ثابت
هشدار هشدار .... به سوی خدا بر میگردیم
نمي دونم بايد درمورد مسائل اخير چي بگم!!مطلب زير رو توي يكي ار وبلاگ ها خوندم
بياييم كمي بيشتر بيانديشيم
---------------------------------------------------------
انا لله و انا الیه راجعون
انا لله و انا الیه راجعون نه به خاطر فاجعه ی کوی که قطعا با توجه به مشاهدتات فعلی محکوم است که به خاطر خودخواهی و زیاده خواهی برخی که یک هفته است کشور را به اغتشاش کشانده اند . همانها که مردم را در خیابانها به جان هم انداخته اند و خودشان در خانه هایشان سنگر گرفته اند .
انا لله و انا الیه راجعون نه به خاطر کشته شدگان حوادث اخیر که به خاطر آنانی که رو به روی رای ملت ایستاده اند اما نه خودشان بلکه با سواستفاده از حضور مردم در هفته های تبلیغاتی و پیدایش جو سیاسی در خانواده ها با توجه به این پتانسیل مردم را به خاطر قدرت طلبی خودشان به کوی و برزن میرزیند و خودشان از کاخ های نیاوران و لندن و واشنگتن و از شبکه ها ی اسرائیلی برای مردم هورا میکشند .
انا لله و انا الیه راجعون نه به خاطر شهادت دو تن از مردم بی دفاع توسط دموکراسی خواهان مسلح که به خاطر قرآن به نیزه کردن آنانی که تا به امروز ذره ای احترام به این ارزشها حداقل در ظاهر هم نمی گذاشتند . به خاطر این جنگ جملی که پیش آمده . همان جنگی که نزدیکان پیامبر در مقابل امیرالمومنین ایستاده اند . به خاطر این صفینی که شکل گرفته همان جنگی که معاویه و عمرعاص قرآن بر سر نیزه سربازانشان زدند و فرار کردند . صفین است چون میبینم الله اکبر در اختیار باطل قرار گرفته است . صفین است چون شعائر الهی دست آنانی است که کلمه ای که بر زبان می آورند (الله اکبر) حق است و منظورشان به باطل است .
انا لله و انا الیه راجعون نه به خاطر مضروبان کوی که به خاطر برخی تشکل های مدعی دانشگاه که خود را صاحب عزا میدانند گویی که دانشگاه و دانشجو ملک شخصی آنهاست . گویی که سایر تشکل ها همه مقصرند آنان بی تقصیر در حالی که اگر آتشی هم در کوی به راه افتاده باشد واضح است که کسی که آتش را در این خرمن انداخته مقصر است . همانی که با ادعای دموکراسی رو به روی رای ملت ایستاده است . آنهم نه از طریق قانونی که با آتش زدن سطل های زباله مردم .
انا لله و انا الیه راجعون از آنانی که ذره ای به روز مرگ و شب قبر نمی اندیشند و اما این جمله ورد زبانشان شده ، از آنانی که لباس روحانیت و ادعای پیروی از امام روحانیون را دارند اما هرگز به عاقبت و پس از مرگ نمی اندیشند . به آنان که مقصر ضربه به بیت المال و کشته شدن ها و مجروحانند.
انا لله و انا الیه راجعون از آنان که حق را با شایعاتشان غبار آلود کردند ، آنان که مردم را بی تقصیر به خیابان ها ریختند و با رساندن اطلاعات غلط به شعورشان توهین کردند ، آنانی که علی را استخوان در گلو میکنند ، کمااینکه قبلا نیز این کار را بارها کرده بودند ، همانها که روزگاری نقل مجالسشان بی حرمتی به آقا و حتی همین هاشمی بود و الان چون می توانند از این فضا کمک بگیرند متوسل به ولایت شده اند ، همانها که ولایت فقیه را در هفتاد و شش میخواستند به موزه ها بفرستند حالا برای حذف احمدی نژاد برای آقا نگران شده اند که او علیه حرف رهبر سخن می گوید ، همانها که هاشمی را عالیجناب سرخ پوش نامیدند حالا دخترش را مانند عایشه بر سر هر کوی و برزن می برند تا مردم را به فتنه تشویق کند . همانها که حق در نگاهشان تا به حال چندین بار تغییر کرده است چون که منفعتشان حق را مشخص میکند فلذا است که میگویند حق را نسبی می توان درک کرد . یعنی حق آنچیزی است که با من است در حالیکه فراموش کرده اند که این سخن تنها مختص امیرالمومنینی است که خوارجی را در نهروان قتل عام کرد که مدت ها تحملشان کرده بود .
انا لله و انا الیه راجعون از خون شدن دل مهدی صاحب الزمان از جهل آنانی که بر اساس نفسشان و احساساتشان تصمیم میگیرند ..... |
نوشته شده توسط بیات(اهل نظر) در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388
ساعت 22:11 موضوع |
لینک ثابت
و لاکن اکثر هم لایعلمون...
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.
مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد!
او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او بطور فراوان
تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ
بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.
مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او
نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.
مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح می دهد:
((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.)) وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم
و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد
خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را
خواهد بخشید. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم
.

نوشته شده توسط بیات(اهل نظر) در یکشنبه دهم خرداد 1388
ساعت 12:56 موضوع |
لینک ثابت
نمي دونم قسمت مي شه آخر هفته بريم پابوس امام رضا يا نه؟!

تا اين جا كه مطمئن شدم كه امام رضا دلتنگم شده ....
نوشته شده توسط بیات(اهل نظر) در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388
ساعت 20:57 موضوع |
لینک ثابت